خرید بک لینک
چهارشنبه صبح زود بیدارشدم پرانرژی وسریع ازخونه زدم بیرون رفتم بانک وکارم رو انجام دادم بعد راه افتادم سمت خونه خواهربااتوبوس رفتم باخونسردی کامل وبدون عجله برای دختر گلی ها خوراکی خریدم و وقتی دیدمشون

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 2 آبان 1398 ساعت: 8:56

چندروز پیش همسر برای انجام کاری رفته بود دفتری که من قبلا کار می کردم به خاطر حقوق کم وساعت کاری زیاد والبته خستگی خودم دیگه نرفتم البته با همکارم دوتایی تصمیم گرفتیم نریم الان اون تو یه دبستان غیرانت

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 2 آبان 1398 ساعت: 8:56

شاید بیشتر از یک ماه از آخرین نوشته ام گذشته سعی می کنم زود بیام تا روزمره هام فراموش نشده می نویسمدرباره مسئله برگشت به کار با مدیر سابق وارد مذاکره شدم وحقوق پیشنهادی من وایشون اصلا تناسب نداشت وقرا

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 2 آبان 1398 ساعت: 8:56

وقتی دارم عمیق فکر می کنم میبینم ما توهیچی تعادل نداریمسفر وگردش هم جزش هست پارسال وپیارسال انقدر رفتیم سفر والبته بیشتر شمال حالمون داشت بد میشد بعد امسال پامون رو از کرج بیرون نذاشتیم باورتون میشه ف

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 2 آبان 1398 ساعت: 8:56

بعد از کلی آره و نه وچونه زدن درباره ساعت کار وحقوق بالاخره من دوباره مشغول به کار شدم والان چند روزی هست که میام سرکاروالان توی دفتر کار در خدمت شما دوستای عزیزم هستماین روزها دارم به روال جدید زندگی

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 2 آبان 1398 ساعت: 8:56

امروز 1398/06/20شش از زندگی مشترک ماگذشت...تا چندوقت پیش هی تو ذهنم بود که یه کاری بکنم ولی انقدر این چندوقته پول هام رو این ور اون ور خرج کردم الان موجودی واقعا پایینه وکاری نمیتونم بکنم دلمم نمیخواد

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 2 آبان 1398 ساعت: 8:56

سه شنبه بعد ازمدتها مادر شوهر زنگ زد که شام میان خونمون اون روز بعد از ظهر رو استثنائا باید میرفتم دفتر وبهش گفتم فردا بیایید یعنی دیشبظهر که داشتم از دفتر میرفتم خونه یه کم خرید داشتم انجام دادم تارس

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: پنجشنبه 2 آبان 1398 ساعت: 8:56

صفحه بندی